#استاد_جذاب_من_پارت_159
رادوین رفت بیرون و طبق عادت همیشگی با چشمای بسته با دست دنبال گوشیم گشتم و پیداش کردم و بازش کردم با دیدن ساعت سریع از خواب بیدار شدم واااااای ساعت ۴ ظهر بود چقدر خواااااااابیدم خاک برسرم یه اب به دست و صورتم زدم و موهامو مرتب کردم یه شال زدم و رفتم بیرون همه توی آشپزخونه دور میز بودن وعصرونه میخوردن زیبا خانم با دیدن من بلندشد و اومد سمتم و بغلم کرد و با مهربونی صندلی جفت رادوین رو کشید بیرون و گفت
زیباخانم:بشین دخترم
لبخندی زدم و گفتم
رها:ممنون
نشستم و یکم از شربتم خوردم که رادوین توی گوشم گفت
رادوین:شب دوستم مهمانی داره میای بریم؟
رها:اره ساعت چند؟
رادوین:۷ یا ۸
رها:خوبه میام
به گوشم نزدیک تر شد و آروم گفت
رادوین:دوست دارم
یه لبخند زدم و آروم جوابشو دادم
رها:منم
romangram.com | @romangram_com