#استاد_جذاب_من_پارت_158
رادوین خندید و گفت
رادوین:بالاخره میفهمیدن
زن عمو خوشحال اومد سمتم و محکم بغلم کرد و اولش شُکه شدم ولی بعد بغلش کردم زن عمو ازم جدا شد و آروم پیشونیمو بوسید و گفت
زیبا خانم:خوشبخت بشی عروس گلم
و بعد عمو و هستی و دریا بغلمون کردن
رفتم تو اتاق و لباسامو عوض کردم و دراز کشیدم روی تخت و با هزار تا ذوق و شوق خوابیدم....
باصداهای آرومی که از رادوین بود از خواب بیدار شدم
رادوین:عزیز دلم پاشو دیگه چقدر میخوابی
با صدای گرفته و چشمای بسته گفتم
رها:حالم خوب نیست رادوین بزار بخوابم
با لحنی که ترس توش موج میزد گفت
رادوین:چی شده؟میخوای بریم دکتر
رها:نه بابا برو بیرون خودم میام
romangram.com | @romangram_com