#استاد_جذاب_من_پارت_160
بقیه عصرونه رو خوردیم و به کمک زن عمو ظرفارو جمع کردیم و با اصرار زیاد ظرفارو شستم ساعت ۶ بود رفتم تو پذیرایی و نشستم روی مبل و مشغول گوشیم شدم تا ساعت ۷ که رفتم تو اتاق و اماده شدم از اتاق اومدم بیرون که همزمان با من رادوین هم از اتاق روبه رویی اومد بیرون جووون چه خوشتیپ شده بود یه کت مخمل مشکی با شلوار لی تیره پوشیده بود رادوین با خوشحالی گفت
رادوین:ای جانم ببین چه خوشگل شده
خجالت کشیدم و سرمو انداختم پایین رادوین سمت بقیه گفت
رادوین:من و رها میریم بیرون تا شب برمیگردیم
زیبا خانم:باشه مادر مواظب خودتون باشید
رادوین دستمو گرفت و رفتیم بیرون سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم سمت مهمانی.....
نیم ساعت یا چهل دقیقه بعد رسیدیم و پیاده شدیم رفتیم سمت ساختمون زنگ خونه رو زدیم چند ثانیه بعد در باز شد صدای آهنگ تو کل فضا پیچیده بود در زدیم که یه مردی در رو باز کرد و رفتیم داخل پر از دختر و پسر بود و صدای خیلی زیاد آهنگ میومد و رقص نور بود هیچوقت به اینجور جاها نمیومدم با ترس برگشتم سمت رادوین و گفتم
رها:اینجا چرا اینجوریه؟؟؟
رادوین:نمیدونم به من چیزی نگفتن......حالا اشکال نداره بریم بشینیم
باهم رفتیم سمت یه میز نشستیم همینجوری به روبه رو خیره بودم و دستم تو دست رادوین بود سرمو کج کردم سمت چپ و خشک شدم چیزی که جلوم بود رو باور نمیکردم بعد از ۲ سال دوباره دیدمش تمام خاطرات توی ذهنم مرور شد و بغض سنگینی گلومو چنگ میزد......پرهام بود حدود ۲ سال باهم دوست بودیم و بعد اومد خواستگاریم و ۱ سال نامزد بودیم ولی بعد یه دفه گذاشت رفت بدون اینکه چیزی بگه منم برای همیشه فراموشش کردم ولی الان دوباره دیدمش ولی کاش نمیدیدمش که اصلا خوشم بهش نمیاد.....دستش دور کمر یه دختر بود و با خنده حرف میزدن حتما ازداج کرده برگشتم سمت رادوین ولی داشت با یه دختر که جفتش بود حرف میزد و دستش باز بود و این من بودم که دستشو گرفته بودم داشتم نابود میشدم بغضم ترکید و اشکام ریخت دست رادوین رو ول کردم و بلند شدم حالم اصلا خوب نبود نشستم سر میزی که روبه روی رادوین بود پرهام و دختره بلندشدن و اومدن سمت میز سریع اشکامو پاک کردم و خودمو خونسرد نشون دادم رسیدن سمت میز ولی من سرم پایین بود مثلا حواسم نیست که صدای پرهام به گوشم خورد
پرهام:رها تویی؟؟؟
خونسرد و بی تفاوت سرمو اوردم بالا و نگاش کردم
رها:ببخشید شما؟
romangram.com | @romangram_com