#استاد_جذاب_من_پارت_141
نمیدونم چقدر توراه بودیم که رسیدیم بدون توجه به رادوین از ماشین پیاده شدم و با آسانسور رفتم طبقه سوم .....در زدم که چندثانیه بعد هستی درو باز کرد زیر لب سلام کردم و رفتم داخل به عمو و زن عمو سلام دادم و رفتم تو اتاقم لباسام رو عوض کردم و دراز کشیدم روی تخت که در باز شد و رادوین اومد داخل به پشت دراز کشیدم و پتو رو انداختم رو خودم اومد کنار تختم نشست و گفت
رادوین:امروز دوتا از پسر های دانشگاه دیدن که شما از تو ماشین من پیاده شدین و رفتن به کل دانشگاه گفتن حتی اساتید هم بهم شک کردن منم قبل از اینکه بیام یه امتحان نوشتم چون میدونستم نخوندی از سر بقیه تقلب میکنی و منم باهات بد برخورد میکنم تا شک بقیه برطرف بشه ولی نمیدونستم به اینجا میکشه ببخشید من خیلی عصبانی شدم
نباید انقدر زود ببخشمش
رها:توضیحاتتون تمام شد خوابم میاد
کلافه پووفی کشید و رفت بیرون منم خوابم برد......با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم ساعت یک بود بلند شدم و تو آینه موهامو مرتب کردم و شالمو زدم و رفتم بیرون همه روبه روی تلویزیون نشسته بودن با یه کاسه تخمه داشتن تلویزیون نگاه میکردن و درمورد فیلم سینمایی بحث میکردن زیر لب یه سلام گفتم و نشستم روی مبل و خیره تلویزیون شدم ولی نگاه های یکی رو روی خودم احساس کردم چون میدونستم رادوین برنگشتم سمتش دو دقیقه بعد اومد جفتم نشست ولی توجه نکردم آروم گفت
رادوین: امشب میای شام بریم بیرون
رها:حوصله ندارم
رادوین:رها تروخدا میخوام آشتی کنم
رها:اونوقت اگر من نبخشم چی؟؟؟
یه چشمک زد و گفت
رادوین:میبخشی
رها:خیلی پروویی
رادوین:نظر لطفتونه
romangram.com | @romangram_com