#استاد_جذاب_من_پارت_138
رها:باشه دستت درد نکنه
پیاده شدیم و رفتیم بالا روی صندلی ها نشستیم و منتظر
رادوین که با تقه ای به در رادوین وارد شد و بعد از سلام گفت
رادوین:هر معلمی حق داره که بدون اینکه به دانشجوش بگه ازش امتحان بگیره و دانشجو باید هر روز آماده باشه و الان من میخوام درس های جلسه قبل رو امتحان بگیرم
وااای یاااا قرآن این چرا نگفت پس کل دانشگاه شروع کردن به اعتراض کردن ولی رادوین بی توجه به اونا امتحان هارو گذاشت جلومون واااای یک دونه از سوالارو بلد نبودم و از اونجایی که من همیشه بچه درس خون بودم تقلب هم بلد نبودم و اگر میخواستم تقلب کنم خیلی ضایع بود سرمو کج کردم سمت برگه دریا تا ببینم میتونم تقلب کنم یا نه؟؟؟؟؟؟یهو یه دست جلوی صورتمو گرفت برگشتم نگاه کردم رادوین با یه اخم وحشتناک عصبی داشت منو نگاه میکرد و داد زد
رادوین: بهتون نگفتن که من خیلی زیاااااااد از تقلب بدم میاد؟؟؟؟؟میخوای جوابارو بدم خدمتتون......خانم آریا مهر....برگتون رو بدید و برین بیرون
جمله آخر رو وحشتناک بلند گفت که از ترس چشمام بسته شد
رادوین:نشنیدی چی گفتم.....بیییییییییرون
بلند شدم و یه بغض سخت توی گلوم بود یه نگاه تو چشماش کردم و با عصبانیت گفتم
رها:مُرد شور خودت و کلاست رو ببرم
و از کنارش رد شدم و رفتم بیرون و در رو محکم بستم و دوییدم تو حیاط دانشگاه و نشستم روی نیمکت ......بیشعور آبرومو برد جلوی اون همه دانشجو من و کرد بیرون...اصلا من از چیه این خوشم اومد آخخههه از این اخمش و اخلاقش.....الان دیگه مطمئن شدم هیچ حسی به من نداره
بغضم شکسته شد و یه قطره اشک روی گونم راه گرفت......ببین اول صبحی چیکار کرد آخه سرمو چرخوندم و به پنجره کلاس نگاه کردم رادوین پرده رو کنار زده بود و به من نگاه میکرد اشکمو پاک کردم و از روی نیمکت بلند شدم و رفتم بیرون اووووف ماشینم ندارم که په کجا برم یه نگاه توی کیفم کردم واااای پول هم نداشتم که حالا چه غلطی بکنمممم
یه چند دقیقه نشستم کنار خیابون که یکم فکر بکنم تصمیم گرفتم پیاده برم بلند شدم و خاک مانتومو تکوندم و چند قدم برداشتم که صدای رادوین رو از پشت سرم شنیدم
romangram.com | @romangram_com