#استاد_جذاب_من_پارت_137

رها:آره زن عمو خوبم

زیبا خانم:دخترم من واقعا شرمنده ام نمیدونم چرا این کارو کرده

رها:نه دشمنتون شرمنده ولش کنید

عمو:از فردا میوفتم دنبال کار های قانونی باید تقاص پس بده

رها:دستتون درد نکنه

بقیه نهار هم در سکوت خوردیم....بعد از نهار ظرف هارو جمع کردیم و شستیم بعد از شستن ظرفا رفتیم تو پذیرایی و مشغول حرف زدن شدیم از هر دری میگفتیم و میخندیدیم ساعت ۱ بود که بعد از شام دیگه رفتیم تو اتاق برای خواب.....روی تخت بودم ولی هرچی وول خوردم خوابم نبرد گوشیمو دراوردم و باهاش کار کردم تا یکم چشمام سنگین بشه...یک ساعت بعد خوابیدم.......

#پارت۵۵

با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم یه آب به دست و صورتم زدم و موهامو شونه کردم و یه لباس پوشیدم که رادوین بیدار شد اونم لباساشو پوشید رفتم سمت دریا و بیدارش کردم اونم با غر زدن بیدار شد ساعت ۹ بود که دیگه همه آماده بودن و ساعت ۱۰ کلاس داشتیم رفتیم تو پارکینگ و گفتم

رها:با کدوم ماشین؟

رادوین:هر روز با خودم میریم

شونه بالا انداختم و با دریا سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت دانشگاه......ولی قبلش رفتیم دادگاه و درمورد اتفاقی که برام افتاد توضیح دادم هلنا هم که ترسیده بود به همه چیز اعتراف کرد و رفت زندان بعد از دادگاه رفتیم دانشگاه......

جلوی در دانشگاه ایستادیم که رادوین گفت

رادوین:شما برید بالا من باید با بابا یه سر برم کلانتری برای کارای هلنا دیگه نیاز نیست تو بیای


romangram.com | @romangram_com