#استاد_جذاب_من_پارت_124

با تکون های وحشیانه ای بلند شدم و با همون پریشونی نشستم که دریا یه جیغ بلند کشید

دریا:بیشعور سه ساعته دارم صدات میکنم پاشو دیگه دانشگاه دیر شد

رها:حالم خوب نیست نمیتونم بیام

دریا:باشه ولی خودتو هلنا تو خونه تنها هستینا چون زن عمو اینا رفتن شمال حال مامان زیبا خانم خوب نبود رفتن پیش اونا تا فردا برمیگردن

تو حالت خواب و بیداری گفتم

رها:باشه

بلندشد و رفت بیرون چند دقیقه بعد صدای بسته شدن در اومد دیگه خواب از سرم پریده بود رفتم بیرون مشغول تلویزیون بودم که در اتاق زن عمو باز شد و هلنا اومد بیرون مستقیم رفت سمت سرویس بهداشتی چند دقیقه بعد با آرایش کامل اومد بیرون یا خدا نکنه این دختره جادوگر و من خبر ندارم اومد جفتم نشست با لحن مهربون گفت

هلنا:سلام رها جونم

تعجب کردم این دختره چه مهربون شد یهو

رها:سلام عزیزم

هلنا:رها جونم زن عمو این کجا رفتن؟

رها:حال مادر زن عمو بد شد مجبور شدن برن شمال ولی رادوین و دریا دانشگاهن

یه لبخند زد و گفت


romangram.com | @romangram_com