#استاد_جذاب_من_پارت_123
رها:خواهش میکنم ای حرفا چیه
هردو نشستن پشت میز بادیدن کیک دوباره خندیدن چاقو رو برداشتن و کیک رو بریدن قبل از خوردن کیک گفتم
رها:اول کادوها
کادوها رو باز کردن و هردو کلی تشکر کردن ازمون هلنا از اتاق اومد بیرون خیلی تعجب کردم بدون آرایش بود ولی موهاش طبق معمول بیرون بود همه از دیدنش متعجب بودن انصافا بدون آرایش خیلی خوشگل شده بود .......در آخر کیک رو بُریدن و تقصیم کردن من و دریا و هستی و رادوین روی مبل مشغول خوردن بودیم رادوین دقیقا جفت من بود داشتم به این فکر میکردم که عمو و زن عمو که انقدر جوونن ۳۰ ساله ازدواج کردن مگه چندسالشونه؟؟؟خواستم همین سوال رو از رادوین بپرسم سرمو اوردم بالا ولی رادوین خیره شده بود به هلنا یک لحظه ترسیدم نکنه رادوین از این چهره بدون آرایش هلنا وخوشش اومده باشه خاک بر سر من بیا حالا مهرش افتاد به دل رادوینم.....نه اینجوری نیست مطمئنم رادوین دوسش نداره خودش گفت خودش مسخرش میکرد میگفت خوشم بهش نمیاد چی شد پس؟؟؟........تا به خودم اومدم دیدم همینجوری خیره شدم به نیم رخ رادوین یک دفه رادوین سرشو برگردوند و نگاهمو غافلگیر کرد سریع رومو برگردوندم تو گلوم بغض بود ولی سع میکروم که نشون ندم رادوین گفت
رادوین:چیزی شده؟
با صدایی که از شدت بغض میلرزید گفتم
رها:نه
رادوین دستشو گذاشت زیر چونم و سرمو اورد بالا شانس اوردم کسی حواسش نیست رادوین با یه لحن مهربون گفت
رادوین:میگم چی شده؟؟
دستشو از زیر چونم کنار زدم و گفتم
رها:هیچی سرم یکم درد میکنه
بشقابمو گذاشتم روی میز یه تشکر و شب بخیر گفتم و رفتم تو اتاق و روی زمین جامونو انداختم و لباسامو عوض کردم و خوابیدم......
#پارت۴۹
romangram.com | @romangram_com