#استاد_جذاب_من_پارت_112
رها:توهم همینطور خدافظ
گوشی رو قطع کردم و سرمو بلند کردم رادوین با اخم خیره شده بود به صفحه مبایلم ازش ترسیدم ولی رومو برگردوندم و به تلویزیون خیره شدم که رادوین گفت
رادوین:کی بود؟
میخواستم حرسشو در بیارم گفتم
رها:هیچکس
این دفه داد زد
رادوین:رها گفتم کی بود؟
زن عمو و عمو و هلنا و دریا و هستی برگشتن سمتون و همینجوری خیره شده بودن به ما آبروم رو برد بیشعور برگشتم سمت رادوین و با ترس گفتم
رها: ب.......بخدا.....ر......رهام ....... بود
بعد یه ببخشید به جمع گفتم و رفتم تو اتاق عه عه عه دیدی چجوری آبرومو برد.....خسته بودم دراز کشیدم روی تخت هستی پتو رو کشیدم سر خودم و خوابم برد......
#پارت۴۵
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم رادوین روبه روی من روی تخت خودش خواب بود هستی و دریا هم سر زمین خواب بودن با چشم های بسته از روی تخت بلند شدم و رفتم سمت دستشویی و یه آب به صورتم زدم که چشمام باز شد اومدم بیرون و جلوی آینه قدی نشستم و موهامو شونه کردم و یکم رژ لب کالباسی زدم و یه ریمل هم زدم که چشمامو درشت کنه از تو آینه دیدم که رادوین یه تکون خورد و میخواست بلند بشه سریع بلند شدم و شالم رو از روی تخت برداشتم و دوباره نشستم رو به روی آینه و شالم رو گذاشتم تو سرم ولی خب نمیزاشتم سنگین تر بود چون تمام موهام از زیر شال ریخته بودن بیرون رادوین از خواب بیدار شد و رفت سمت دستشویی دودقیقه بعد حوله به دست اومد بیرون و صورتشو خشک کرد اومد سمت آینه قدی و مشغول درست کردن موهاش شد منم توجهی بهش نکردم و سرمو با وسیله ها گرم کردم از تو آینه میتونستم ببینمش که گفت
رادوین:میای بریم کیک و وسیله ها رو بگیریم؟
romangram.com | @romangram_com