#استاد_جذاب_من_پارت_110

هستی:وا دریا ویوونه شدی؟

دریا:نه بابا میگم بخندین که هلنا بفهمه بهمون خوش گذشته از حسودی بترکه

با این حرفش چهارتامون زدیم زیر خنده رادوین درو باز کرد و رفتیم داخل صدای خندمون تا ته اتاق میرفت خودمون از خنده های الکیمون خدنمون گرفته بود:-/زیبا خانم اومد سمتمون و گفت

زیبا خانم:سلام.....به به چه خندون هم هستین

عمو:انشاالله لبتون همیشه خندون باشه

زیبا خانم بغلمون کرد و گفت

زیبا خانم:برید خریداتونو بزارید تو اتاق

رفتیم تو اتاق و خریدارو گذاشتیم نوبتی رفتیم تو اتاق و لباسامونو عوض کردیم رفتم تو پذیرایی روی مبل رو به روی هلنا نشستم موهاش رو از یه طرف ریخته بود بیرون بایه لباس آستین کوتاه آبی آسمانی و یه شلوار سفید که قد ۹۰ که چه عرض کنم قد ۷۰ بود دیگه لبهاش که بزرگ بود با یا رژ آلبالویی پرنگ زده بود اصلا زشت اورجینال بودااا‌ رادوین از اتاق اومد بیرون و بخاطر تلویزیون نشست جفت هلنا و کنترل رو برداشت هلنا با یه لبخند پیروزمندانه نگام کرد که رادوین فهمید هلنا سرش رو چرخوند سمت رادوین که همون موقع رادوین یه چشمک به من زد و به جفتش اشاره کرد منم یه لبخند زدم و رفتم جفتش نشستم که دستشو گذاشت دور گردنم نا خودآگاه چشمام بسته شد تمام بدنم داغ شد و استرس کل بدنمو گرفته بود که رادوین آروم توی گوشم گفت

رادوین:ببخشید

چشمامو باز کردم و سرمو بردم بالاو خیره شدم بهش یعنی ممکنه منو مثل هستی خواهرش بدونه؟؟؟ولی من نمیخوام مثل خواهرش باشم.....اگه رادوین منو دوست نداشته باشه چی؟اره رادوین هیچ حسی نسبت به من نداره......تو فکر بودم که رادوین آروم گفت

رادوین:چیزی شده؟

سریع نگاهمو ازش گرفتم و گفتم

رها:نه


romangram.com | @romangram_com