#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_91

-آقایون داداشام! امشب شام مهمون آقاسپهر و استاد سهرابی هستیم. برین حال کنین. تا شبم حسابی به خودتون گشنگی بدین. بعد یهو اینارو شکست بدیم.

صدای خنده و دست و هورای بچه ها بلند شد.

سهرابی و سپهر همزمان باهم گفتن:

-بدبخت شدیم رفت!

که ما سه تا فقط فهمیدیم وبهشون خندیدیم.

-لاله های پرپر، میاین مسابقه؟

خسرو: چی؟

لاله: این وقتی میگه مسابقه ها، یعنی مرگ!

خندیدم و گفتم:

-تا جایگاهمون بدوییم. هرکی زودتر رسید برنده اس.

صدای سپهر رو شنیدم که تا الان با سهرابی داشتن نگامون می کردن.

سپهر: لازم نکرده، کوه ها خطرناکه!

-هه!

یه پوزخند بهش زدم وبرگشتم سمت بچه ها.


romangram.com | @romangram_com