#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_90
ماهان: بروسپهر، بزن جلو.
لاله: وای، تصادف نکنیم!
خسرو: آقا من آرزو دارما، نمی خوام بمیرم.
-حالا یه مردن که دیگه این حرفا رونداره.
سپهر: یاد بگیرین، عین خیالشم نیست.
-چه حالی میده مامورای نامحسوس بیان بگیرنتون. آی می خندم بهتون!
سپهر: هه! چی فکر می کردیم، چی شد!
خندیدم. دقیقا کنار هم بودن. ماشین جفتشونم دویست و شیش بود. آی من عاشق دویست و شیشم! مال سپهر آلبالویی بود، مال سهرابی سفید، که من می میرم براش.
دقیقا همزمان باهم دیگه ایستادن. ازماشین پیاده شدیم.
سهرابی: ببین ماشین من یک سانتی متر جلوتره ها ، من بردم.
سپهر: چی چیو یه سانتی متر جلوتره؟ نه خیرم!
پریدم وسط حرفش.
-بیخود، باهم دعوا نکنین.
برگشتم سمت بقیه که کم کم داشتن پیاده می شدن. بلند گفتم:
romangram.com | @romangram_com