#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_86

-هیــن! چیزه، نه، یعنی من اصلا با شما نبودم. یه پسره هست اسمش سهرابه، اونو می گفتم.

صدای خنده بچه ها و سهرابی بلند شد. خاک تو سرم باحرف زدنم!

سهرابی: خیلی خب، فعلا بشینید بعد از کلاس می تونید به سهراب خان فحش بدید.

دوباره بچه ها خندیدن!

-شمام فقط منتظر سوژه اینا. هی هرهر، کرکر.

-خب وقتی شما سرکلاسشون باشید بایدم بخندن!

-وا! استاد الکی مگه من دلقکشونم خب؟

خندید و گفت:

-نخیر، ولی حرفاتون کم از حرفای دلقکا نیست دیگه.

-پوف!

-خب بچه ها! از الان به بعد روزی سه جلسه در هفته رو با من دارید.

-اِ، استاد ما که فقط شنبه ها با شما داشتیم!

-بله، ولی از الان به بعد روزای زوج، همین ساعت، با من دارید. متوجه شدین؟

ای بابا! خیلی خوشمون میومد؟ ایش!


romangram.com | @romangram_com