#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_85

-یعنی هیچی اونقدر سرحالم نمیاره، جز اینکه حرص تورو در بیارم.

-باشه، نوبت منم می رسه ها.



***

-پاشو، پاشو. یاسی دیرمون میشه ها.

چشمامو باز کردم.

-اه! بازم درس! خسته شدم خو.

لاله: هنوز اولشه، پاشو گمشو لنگ ظهره!

پاشدم رفتم دستشویی بعدم اومدم بیرون وآماده شدم.

خسرو: بدویین بازم دیرمون شد.

باعجله رفتیم تو آشپزخونه. بعد اینکه سلام کردیم، هر کدوممون نشستیم سر یه میز لقمه گرفتیم و رفتیم.

-ای بابا! این سهرابیه گامبو بازم خواب مونده. خو یعنی چی ما ساعت هفت بیدار شیم، اونوقت آقا تا لنگ ظهر بخوابن.

یهو صداش رو از پشتم شنیدم:

-آخه کجای من گامبوئه؟


romangram.com | @romangram_com