#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_78

-بده دارم ازت تعریف می کنم؟ خب باشه، اصلا هم بهت نمیاد. خیلیم زشت شدی.

یه پرتقال برداشتم پرت کردم سمتش که تو هوا گرفتش و باخنده گفت:

-منو می زنی؟ بزار بچم به دنیا بیاد، می گم پوست خالش رو بکنه.

باتعجب نگاش کردم!

-بچه؟!

یهو جیغ کشیدم!

-آخ جون! وای، یگانه تبریک می گم. خیلی خوشحالم برات!

دستم رو انداختم دورش، بیچاره چقدم خجالت کشید.

مبین: کم فشار بده زن و بچمو، له شدن.

-الهی قربونش برم من!

رو به یگانه آروم گفتم:

-چند وقته؟

-دوماه.

-واقعا؟ کی فهمیدی؟


romangram.com | @romangram_com