#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_77

-نوش جان.

به مبین و یگانه ام تعارف کردم و بعدم نشستم پیششون.

-بهتر شدی بابا؟

-آره بابا نگران نباش، خوبم.

بهش لبخند زدم و زیرلب گفتم: خداروشکر!

مبین: می گم یاسی، یه چیزی بگم؟

مشکوک نگاش کردم! همشون خندیدن.

-چیه خبریه؟

بابا: چه خبریم!

-بگین ببینم چی شده؟

بازم خندیدن، البته نمی دونم چرا یهو یگانه قرمز شد. وا! چشونه؟

-خب بگو دیگه!

مبین: هیچی. می خواستم بگم این لباست چقدر بهت میاد.

-مبین می گی یا نه؟


romangram.com | @romangram_com