#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_75

-کاش من نبودم و اینو نمی شنیدم.

باخنده گفتم:

-خب نباش. چه بهتر، یه اسکل کمتر.

چند لحظه سکوت شد و یهو لاله جیغ کشید:

-یاســی، الهی بمیری! کاش واقعی مرده بودی من راحت می شدم!

-آره تو که راست می گی. الان داشتی گریه می کردی!

-کی، من؟ عمرا! من فهمیدم تویی خواستم سر به سرت بزارم.

-جون عمت.

-چی شدی یهو؟ ببینم، کبکتم خروس می خونه. چی شده؟

-من که وقتی صدای نحس تو رو شنیدم چند ساعتی غش کردم، بابامم خداروشکر خوبه. بهوش اومد.ه

لاله باخنده گفت:

-خب، خداروشکر. تو که منه نصف جون کردی! این خسرو رو بگو؛ صدبار به تو زنگ زده، دویست بار به من.

خندیدم و گفتم:

-خودت بهش بزنگ، من کار دارم بایدبرم به بابام برسم. کاری نداری؟


romangram.com | @romangram_com