#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_74

یگانه: یاسی دوستات صدبار زنگ زدن!بهشون زنگ بزن.

گوشیم روازش گرفتم و از اتاق رفتم. بیرون شماره لاله روگرفتم، همون بوق اول برداشت.

-الو؟ یاسی؟

یه نقشه به سرم زد. خوشبختانه صدای من و یگانه شبیه همه، بزار یه ذره اذیتش کنم. الکی باگریه گفتم:

-الو؟ لاله جان خودتی؟

-چی شده یگانه خانوم؟ چرا گریه می کنین؟

-لاله جان بدبخت شدم!

-توروخدا بگین چی شده! باباتون حالش بده؟

-نه، نه. یاسی!

-یاسی چی؟ توروخدا بگین یاسی چش شده؟

-یاسمین مرد!

بعد گریه کردم. لاله یه هین بلند کشید!

-خاک برسرم! یاابوالفضل، راست می گین؟ الهی بمیرم! الهی من پیش مرگش می شدم! خدا منو مرگ بده! وای خدا، یاسمینم مرد!

دیگه داشت گریه می کرد.


romangram.com | @romangram_com