#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_60

-اوف! پس چی؟ یه فسقلم یه دونه است خب والا.

-زیادی حرف نزن. بیا اینا رو ببر سر میز سرد شد، بجنب بچه.

خندیدم و وسایل رو چیدم رو میز.

-بفرمایید. بدویین، غذا سرد شد اینقدر زحمت کشیدم.

مبین: اوهو! خانوم بنده زحمتشو کشیدن، بعدا توحرص می خوری؟

-هان، چیه؟ خانوم تو اول خواهر من بود، افتاد؟

-بله بله، من اصلا جسارت نکردم.

باباخندید ،منم خندیدم.

-دستت طلا! عجب ماهی ای بود. خیلی وقت بود هوس کرده بودم.

یگانه: نوش جان! چیزی نخوردی که؟

-اوف، زیادیم خوردم. مبین دستت درد نکنه.

مبین: نوش جان.

-بابا؟

بابا: جانم؟


romangram.com | @romangram_com