#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_59
-از وسایلای خودتون دیگه.
بابا خندید، یعنی هممون خندیدیم. بایگانه رفتیم تو آشپزخونه که شام روآماده کنیم.
-کوه خوش گذشت؟
-ا، کی به تو گفت؟
-بابا بهم گفت.
-آره، جات خالی خیلی خوب بود. می گم یگانه خیلی خری!
یگانه خندید وگفت:
-دوباره خل شدی؟
-خل چیه؟ دیوونه خسته نشدی؟
-از چی؟
-خنگه، دوسال عروسی کردی! اونوقت یه فسقل پس ننداختی! خو خجالت بکش دیگه حتما بابا باید بیاد بهت بگه؟
-گمشو دیوونه! حالا چه خبره؟
-خبر؟ خبر خنگولیه جنابعالیه. خب همین کارا رو می کنی که جمعیت ایران کمه دیگه!
-یعنی با یه بچه من جمعیت افزایش پیدا می کنه؟
romangram.com | @romangram_com