#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_56

-خانوم رسیدیم.

من کی رسیدم که نفهمیدم؟ کرایه روحساب کردم، راننده هم چمدونم روبهم داد. زنگ خونه یگانه رو زدم. انگشتمم گذاشتم رو چشمی، صدای مبین اومد:

-به به! ببین کی اومده؟! خوبی خواهرزن؟

جل الخالق! مبین علم غیب داری؟ من که دستم رو چشمی بود!

مبین از اون طرف خندید وگفت:

-این کارا فقط از پس یاسی خانوم برمیاد دیگه.

-درو باز کن، آمازون سبزشد زیر پام.

-بیا تو.

درو باز کرد، رفتم تو. مبین خودش اومد دم در ورودی.

-سلام خواهرزن!

-سلام شوهرخواهر. خوبی، خوشی؟

-ما خوبیم. شما انگار بهتری!

-بیشین م

بینیم باو! بیا این چمدونو بگیر، از کت وکول افتادم.


romangram.com | @romangram_com