#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_55

***

قبر رو با گلاب شستم و آروم دستم رو می کشیدم روش، وقتی تمیز شد دسته گلی رو که خریده بودم گذاشتم روش.

-سلام مامانی ،خوبی قربونت برم ؟دلم واست یه ذره شده ،بی معرفت چرا دیگه نمیای توخوابم؟ چرا دیگه سری به هم نمیزنی؟ مگه نمیدونی من بچه ننه ام؟ مگه نمیدونی اگه نبینمت دق میکنم؟ پس چرا دیگه نمیای که بببینمت؟ پس چرا دیگه حالی ازم نمیپرسی ؟کجایی که بیای بغلم کنی مامان؟مگه همیشه نمیگفتی گریه مال آدمای ضعیفه؟ خوب منم ضعیف شدم. بیا بهم دلداری بده .چرا رفتی خوب؟...

اینارومی گفتم واشکام میریختن پایین...بعدنیم ساعت دردودل کردن بامامانم رضایت دادم که بلندشم تازه سوارآژانس شده بودم که یگانه زنگ زد

-سلام آبجی

یگانه:سلام عزیزم خوبی؟

-آره خوبم شما خوبین ؟

-ماهم خوبیم کجایی تو؟

-من توآژانسم چند دقیقه دیگه میرسم.بابااومده؟

-آره اومده.

-باشه پس میبینمت کاری نداری؟

-نه فعلا.

-خدافظ.

گوشی روقطعش کردم. باصدای راننده به خودم اومدم:


romangram.com | @romangram_com