#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_52

-خب بچه ها، اون جلسه که اونقدر خانوم کریمی مسخره بازی درآورد که اصلا نفهمیدیم چی شد؛ خواهشا این بار دیگه تکرار نشه خانوم کریمی.

آروم گفتم:

-امانی بر روی زمین نمانی.

بچه ها خندیدن و استاد امانی گفت:

-بفرمایید، شروع شد.

دوباره خندیدیم.

خسرو: وای بچه ها، دلم خیلی واستون تنگ میشه.

-خفه بابا. حالا همش بغل آرش جونشه ها، ماروهم اصلا یاد نمیاره، اونوقت جو میده.

لاله: والا از رنگ زدنات کاملا مشخصه.

-خب بچه ها، فک زدن بسه!گمشین نخود نخود هرکه رود خانه خود.

یه بار دیگه همدیگه رو بغل کردیم و هرکدوم راه افتادیم. قبل اینکه خیلی دور بشن، گفتم:

-بچه ها؟

برگشتن.

-امانی بر روی زمین نمانی.


romangram.com | @romangram_com