#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_50
بچه ها به ما می خندیدن.
-لاله ولم کن. بخدا لوت میدم. لالـه!
دوباره جیغ کشیدم!
-بچه ها این لاله با...
لاله جلو دهنمو گرفت وگفت:
-حقته عزیزم، تا تو باشی زیر اب نزنی. حالام اگه دهنت باز شه پوستتو می کنم.
دستشوبرداشت.
-بیچاره این س...
دوباره جلو دهنمو گرفت و یه چشم غره رفت و دستشو برداشت.
-دیوونه زنجیری!
مهیار: قضیه چیه یاسمین خانوم؟
-قضیه، قضیه اینه که این لاله و...
تا خواستم بقیه حرفمو بزنم لاله محکم زد پشت سرم. سرمو چسبیدم و گفتم:
-این یه رازه، شرمنده نمی شه گفت. آی آی آی دست نیست که پاره آجره.
romangram.com | @romangram_com