#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_49

-اوهوم.

-خسرو شاهد باش ها، بعدا نیاد منو بکشه.

-بنال ببینم.

پاشدم وایسادم، یکم از تخت سنگه فاصله گرفتم. دست خسرو رو هم گرفتم. به بچه ها نگاه کردم. هنوز داشتن با کنجکاوی مارو دید میزدن. گوشی رو دادم دست لاله و یکم ازش فاصله گرفتم.

-لاله جون دوتائه ها.

به محض اینکه لاله عکسارو دید چشماش گرد شد. یه نگاه به من کرد وگفت:

-یاسی من می کشمت.

قبل اینکه بدوئه دنبالم جیغ کشیدم و فرارکردم. دوباره دور حلقمون می چرخیدیم.

-وای، یکی به دادم برسه. کـمک!

لاله: یاسی من خفت می کنم، لهت می کنم، فقط وایسا.

همینطور داشتم جیغ می زدم ومی دوییدم که یهو پام لیز خورد افتادم زمین. البته چیزیم نشد، ولی لاله نشست روشکمم.

-من تورو آدمت می کنم.

با دستام جلو صورتمو گرفتم وجیغ کشیدم. لاله دستشو برد زیر شالمو موهامو می کشید.

-وای، آیـی. لاله کچل شدم!


romangram.com | @romangram_com