#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_46

گوشیه یکی از پسرا که اسمش کامیار بود و به نظر شیطون می اومد، زنگ خورد.

کامیار: وای بچه ها! دوس دخترمه. انقد اسکله که خدا میدونه. هیچی نگین یه ذره حالشو بگیرم.

گوشی رو گذاشت رو اسپیکر و شروع کرد به حرف زدن:

-سلام عشقم!

-سلام کامی، خوبی عزیزم؟

-نه، خوب نیستم.

-چرا عجیجم؟

-دلم واسه تو تنگ شده.

بچه ها می خندیدن و کامیار ادامه داد:

-نمی دونی که دیشب دوست داشتم به جا بالشتم تو توی بغلم باشی نفسم!

-منم دلم برات تنگ شده قربونت برم، کامی؟

-جون کامی؟

-میای حرف بزنیم؟

-خب داریم می زنیم دیگه.


romangram.com | @romangram_com