#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_39

-چیه، دلت تنگ شده یه شب تا صبح بری پیششو و از اون کارا؟

خندیدم، لاله هم خندید.

خسرو: تاچشتون دراد. اصلا الان میرم بهش زنگ می زنم تابترکین!

بلندشد و رفت خوابید رو تختش. پشتشم کرد به ما. نشستم رو تخت کنار لاله. بهش یواشکی علامت دادم هیچی نگه. چند لحظه بعد صدای خسرو بلندشد، منم شروع کردم به صدا ضبط کردن.

خسرو: سلام عشقم، خوبی؟

-...

خسرو: فدات شم منم دلم واست تنگ شده!

-...

-اشکالی نداره قربونت برم، آخرهفته میام ازخجالت هم درمیایم.

بلند خندید، منو لاله ام بی صدا می خندیدیم.

خسرو: نخیرم، این بار تو میای خونه ما. من اون هفته اونجا بودم.

-....

-نچ، نمیشه.

-....


romangram.com | @romangram_com