#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_282
-نه، نه؛ الان زوده. وایسا محرم بشیم بعدا کار دارم باهات.
چشمام ازحدقه زد بیرون.
-محمد میزنمتا!
محمد: خب، حالا بیا بشین حرفامون و بزنیم.
-بچه پررو.
نشستیم رو تخت .
محمد: یاسمین، درسته منو تو هم و دوست داریم، ولی هر چیزیم بزاریم کنار، یه چیزی هست که باید در موردش خوب فکراتو بکنی.
منتظر نگاش کردم، ادامه داد:
-من یه بار ازدواج کردم و یه بچه دارم...
-محمد؟
-جونم؟
-اگه متین پسر توعه، پس در آینده می شه پسر همسرم و پسرخودم. من همه سعیمو می کنم براش مادری کنم وکم نزارم.
لبخند زد و گفت:
-می دونم عزیزم. تو خیلی گلی، منظورم این نیست. منظورم اینه که تو ازدواج نکردی. کیسای بهتر از منم می تونه واست باشه...
romangram.com | @romangram_com