#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_279
زد زیرخنده.
-کوفت! می خندی؟ تو گفتی شب، نگفتی با من قطع کردی زنگ بزنی بابام.
گفت:
-خب، چی کار کنم ؟گفتم یه وقت یکی زودترازمن می بردت.
خندیدم و گفتم:
-خیلی دیوونه ای.
-تو دیوونم کردی، دیونه ی خودت.
چیزی نگفتم، گفت:
-یاسی؟
-جونم؟
-من استرس دارم.
با زور سعی کردم آروم بخندم. گفتم:
-وای، یه چیزیت میشه ها! من دخترم، من استرس دارم اون وقت تو واسه چی داری؟
-نمی دونم، دارم دیگه. می ترسم فردا اومدم چایی بردارم، هول شم چایی بریزه روم.
romangram.com | @romangram_com