#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_260
-خوب... اوم... منم خوابم نمی برد.
محمد: چرا؟
-بیست سوالیه؟
محمد: نمی خواستم ناراحتت کنم، ببخشید.
دوباره نگامو دوختم به ماه. وقتی به خودم اومدم که، متوجه شدم داره بر و برمنو نگاه می کنه. سریع سرمو چرخوندم. بیچاره کپ کرد.
-صد بارنگفتم اونجوری نگام نکن؟
محمد: آخرشم نفهمیدم چه جوری نگاه می کنم!
یه سوالی بد جوری ذهنم و درگیرکرده بود، دوست داشتم ازش بپرسم. بالاخره دلو زدم به دریا و گفتم:
-کیه؟
محمد: کی کیه؟
-اونی که دوسش داری.
باحرفم یه لبخند زد. وای حالا درمورد من چی فکرمی کنه؟ حتما میگه این عاشقمه، خب عاشقم دیگه! ازسوال و جوابم خندم گرفته بود.
-چیه خب؟ دوس نداری، نگو.
محمد: اگه بهت بگم... اوم... قول میدی که ناراحت نشی؟
romangram.com | @romangram_com