#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_255
-معلومه خیلی دوسش داریا!
محمد: معلومه. اون قدر که حاضرم جونمم براش بدم. عاشقشم، اصلا دیوونشم.
دلم گرفت ازحرفاش، ولی نباید می گرفت، نباید...
-می شه برگردیم؟ سردمه.
قبول کرد. برگشتیم توماشین.
-میریم خونه ما. مطمئنم متین بال درمیاره ازخوشحالی.
-اهوم. منم دلم براش تنگ شده.
خیلی سرد جملم رو گفتم.
محمد: چیزی شده؟
-نه.
دیگه چیزی نگفت.
*******
طبق عادت همیشگیش، درخونه رو باز کرد و کنار رفت تا من برم تو. ازاین کارش خوشم میاد. رفتم داخل با جیغ متین برگشتم.
متین: یاسی جون!
romangram.com | @romangram_com