#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_252
-هیچ خبر. شما چه خبر؟
-خبر که... خبرخاصی نیست. یگانه ام اینجاست.
-عه! جدا؟ سلام برسون بهش.
-چشم بزرگیتو می رسونم.
چند دقیقه با بابا حرف زدم و قطع کردم.
محمد: بخور تا آب نشده.
یکم ازش خوردم، ازطعمش خوشم اومد و لبخند زدم.
محمد: خوشمز است؟
-اهوم... هان؟ چیه؟ توقع داری تشکرکنم؟ وظیفته!
خندید و گفت:
-یعنی تو هیچ وقت عوض نمی شی.
خندیدم.
-میگما! موافقی بریم پیاده روی؟
محمد: پیاده روی؟ تواین هوا؟ با این حالت؟
romangram.com | @romangram_com