#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_226
-دل منم برات تنگ شده گلم.
-بیا اینجا.
-آخه الان که نمیشه، چون شبه. بعدم خوابگاهم من، نمیشه که بیام.
زد زیر گریه.
-عه متین؟!
صدای محمد اومد:
-می بینی چه بساطی راه انداخته واسه من؟
-ای بابا! حالا چیکار کنیم؟
محمد: میگم اوم... نمی تونی بیای؟
-خوب خوابگاه قانون داره، خودت که میدونی.
محمد: من چند دقیقه دیگه زنگ میزنم.
قطع کرد. وا! خدا شفاش بده.
پنج دقیقه بعدش زنگ زد. برداشتم.
-چی شد؟
romangram.com | @romangram_com