#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_215
-شما؟
یگانه و خندید گفت:
-کوفت! خب بابا خودش گفته بود نگیم، بعدم حالا می فهمیدی چیکارمی تونستی بکنی؟
-برو بابا!
خواستم ازکنارش رد شم ولی یهویی بغلم کرد، لبخندزدم.
-خوب نقطه ضعف منو فهمیدیا!
یگانه: آشتی؟
سریع گفتم:
-نه.
یگانه: جون فندوق!
-یه باردیگه جون فندوق و قسم بخوری لهت کردم.
خدید و گفت:
-پس آشتی؟
-باید فکر کنم.
romangram.com | @romangram_com