#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_214
-لطفا اتاق و ترک کنید. وقت ملاقات تمومه.
-نمیشه من باشم؟
پرستار: نه خانومم، همراه لازم نیست.
به بابا نگاه کردم، دولا شدم و پیشونیش روب*و**سیدم.
بابا: بروخونه بابا، حتما خسته ای نگران منم نباش.
-مراقب خودت باش، خداحافظ.
ازاتاق رفتم بیرون. تو دلم صد ها بار خدا رو شکر کردم.
-یاسمین؟
برگشتم، سه تاشون پشت سرم میومدن. رومو کردم بهشون و راه افتادم.
یگانه: وایسا یاسمین.
مبین: ای بابا! کی آشتی کنون راه میندازه حالا؟
یگانه: یاسمین جون فندوق وایسا.
بیشعور! وایسادم. اومد جلوم وایساد.
یگانه: یعنی خاطر فندوق و بیشتر از من میخوای؟
romangram.com | @romangram_com