#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_210
محمد:
-اگه تاالان خواب بودم که جنابعالی موتو سرم نمیذاشتین، همه رومیکندین خب!
خندیدم.
-خوبه که میدونی.
اونم خندید، نشست. چاییمم گذاشت جلوم. همه چی رومیز بود.
-متین کو؟
محمد:خوابه.
-میخوای تنهاش بزاری؟
محمد:نه بابا، زنگ زدم پرستارش میاد.
-اهوم.
محمد:بخور تا زودتر بریم.بابات به هوش اومده.
-چی؟ جدی میگی؟
-اهوم.حالش خوبه، خداروشکر.
لبخندزدم.تودلم خدا رو هزاران مرتبه شکرکردم.صبحونمو خوردم وتشکرکردم. اونم جوابمودادوبلندشد.
romangram.com | @romangram_com