#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_209
برگشتم.
-سلام؛ مال توام بخیر.
خندید.
-دستشویی کو؟
اشاره کرد به یه در انتهای راهرو. با دو رفتم توش .
ملت پول دارنا! بوی گل رُز میومد. اونوقت توخوابگاه ما...پیف پیف پیف.
کارم که تموم شد رفتم بیرون. توآشپزخونه بود. منم رفتم.
محمد:
-بشین برات چایی بریزم
نشستم .
-توچرا بیداری؟
محمد:
-میخواستی خواب باشم؟
-ولی آخه دیشب همش پشت فرمون بودین، فک می کردم خوابین.
romangram.com | @romangram_com