#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_206

-یعنی هیچ جوره از موضعت عقب نشینی نمیکنی!

حرفی نزدم...



-یاسمین ... یاسمین.

چشمامو باز کردم. محمد بود که صدام می زد.

محمد:پاشو. رسیدیم.

سریع پیاده شدم، اما...

-ولی اینجا که...

محمد:

-آره، ساعت شیش صبحه، الان که وقت ملاقات نمیدن. باید تاظهر منتظر بمونی.

-خوب می بردیم خونه.

محمد:لازم نکرده! شب توخونه میخوای تنها بمونی که چی بشه؟امروزو اینجایی تا وقتی که وقت ملاقات برسه.

- آخه...

محمد:


romangram.com | @romangram_com