#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_205
محمد:
-داشتی بامامانت درد و دل می کردی؟
-اهوم.
محمد:خیلی شخصیتت پیچیدست.
چیزی نگفتم.
-کی می رسیم؟
محمد:
-خدا بخواد ...دور و بر پنج و شیش صبح میرسیم.
-خوابت نمیاد؟
لبخندزد وگفت:
-نگران نباش. سالم میرسونمت پیش بابات.
-وظیفته!
خندید. خودمم لبخند زدم.
محمد:
romangram.com | @romangram_com