#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_202

پشت یه میز چهار نفره نشستیم. گارسون اومد. محمد سفارش جوجه کباب داد. چند دقیقه بعد غذا رو آوردن. محمد و مین غذا کشیدن. اصلاً اشتها نداشتم. محمد بشقابم رو برداشت و واسم کشید. چیزی نگفتم. وظیفش بود. محمد و متین شروع کرده بودن؛ ولی من نه، فقط بازی بازی می‌کردم. دیدم متین نمی‌تونه درست غذاش رو بخوره.

-متین جون بده من بهت بدم.

لبخند زد. قاشقش رو دستم داد‌ بهش لبخند زدم. خواستم لقمه رو بدم دهنشش که محمد گفت:

-بده من بهش میدم. تو غذات رو بخور.

-نه، نیازی نیس؛ خودم بهش می‌دم؛ من زیاد گرسنم نیس؛ شما بخورین.

یکم مکث کرد و دستش رو عقب برد و غذاش رو خورد.

متین: یاسی جون بهم آب میدی؟

-بله که می‌دم!

یه لیوان آب ریختم و بهش دادم. وقتی خورد گفت:

-ممنون

لبخندزدم. خوش به حالش که بچه هس؛ کاش منم بچه بودم.

محمد: یاسمین؟

نگاش کردم.

محمد: غذات رو بخور‌.


romangram.com | @romangram_com