#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_195

-برو آقا، مزاحمه.

راننده راه افتاد؛ برنگشتم که پشتم رو ببینم. هنوز دو دقیقه نشده بود که گوشیم زنگ خورد؛ شماره ناشناس بود. با تردید برداشتم.

-یاسی برگرد؛ خواهش می‌کنم برگرد؛ یاسمین.

جوابی ندادم.

محمد: اصلاً تو کجا می‌خوای بری؟ مگه جایی رو می‌شناسی هان؟ الان هوا بده؛ اگه راننده ببرتت جایی چی کار می‌کنی؟ خواهش می‌کنم برگرد؛ اصلاً غلط کردم؛ معذرت می‌خوام؛ هر کاری بگی می‌کنم فقط برگرد. اصلاً می‌برمت خونتون، همین الان می‌برمت. خوبه؟ تو رو خدا برگرد.

به راننده نگاه کردم؛ داشت از تو آینه نگام می‌کرد؛ اگه واقعاً بلایی سرم بیاره چی؟

-قول می دی؟

محمد: آره قول می‌دم؛ تو فقط همین الان برگرد.

قطع کردم.

-آقا برگرد.

راننده: چی؟

-مگه نمی‌شنوی؟ می‌گم برگرد همون جایی که سوارم کردی.

چیزی نگفت؛ دور زد. جلوی ویلا نگه داشت پولش رو دادم و با دو تو خونه رفتم. از پنجره محمد رو دیدم که روی مبل نشسته بود. دقیقاً مثل قبل دستاش رو تو موهاش کرده بود. با باز شدن در سرش رو بلندکرد. جلو اومد. دستم رو بالا بردم و گفتم:

-جلو نیا؛ سریع جمع کن.


romangram.com | @romangram_com