#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_189

-شما دوس دارید؟

محمد: آره، اگه زحمتی نیست البته.

-نه بابا، چه زحمتی.

بلند شدم و تو آشپزخونه رفتم. سیب زمینی‌ها رو جوشوندم و لهشون کردم؛ خیار شور و نخود فرنگی و هر چی زیر دستم بود رو توش ریختم. فیله‌ی مرغ و تخم مرغ رو ریش ریش کردم و به غذام اضافه کردم؛ بعد هم اساسی همش زدم. کارم که تموم شد غذا رو تو یه ظرف پیتزا خوری گرد گذاشتم و تو یخچال قرارش دادم تا ببنده؛ کمی بعد، غذا رو تو سه تا چینی ریختم و از آشپزخونه بیرون رفتم.

محمد: دستت درد نکنه.

-نوش جان.

متین جلوی تلویزیون دراز کشیده بود و تام و جری نگاه می‌کرد و بلند می‌خندید و من و محمدم با خندش می‌خندیدیم.

متین: بابا، بابایی، نگاه موشِ سوزن کرد تو پای گربه.

بلند خندید و ما هم خندمون گرفت. گوشیم زنگ خورد؛ سریع جواب دادم:

-سلام لاله‌ی پر پر!

لاله: سلام علیکم یاسیِ نامرد

خندیدم:

-چرا نامرد؟

-واسه این که یه وقتت زنگ نزنی ببینی مُردیم یا زنده هستیما.


romangram.com | @romangram_com