#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_183

متین با دو سمت آب رفت.

-وایسا باید لباسمون رو عوض کنیم.

متین: من نمیام؛ می‌خوام آب بازی کنم.

محمد: پس جلو نریا همین‌جا باش تا ما بیایم.

رو به من گفت:

-بیا بریم

رفتیم تو خونه، چه ساکت بود! انگاری که هیچ کسی نبود.

-وا، یعنی خوابن هنوز؟

محمد: نه رفتن دور دور.

خندیدم.

-جداً؟

محمد: اهوم.

-کی رفتن؟

-فک کنم یک ساعتی بشه.


romangram.com | @romangram_com