#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_178
-چرا لبخند زدی؟
-خب لبخند زدم؛ نخندیدم که.
-خوب چرا لبخند زدی؟
-رگ غیرت.
با تعجب نگام کرد.
-امروز دیدم وقتی داشتی مردِ رو میزدی
محمد: منم دیدم
-چی رو؟
-اون روی نگران و ترسیدت رو.
-نه من نترسیدم.
لبخند مرموزی زد و گفت:
-چرا! وقتی بازوم رو گرفته بودی و میکشیدی؛ وقتی اسمم رو صدا کردی؛ ترسیده بودی.
خجالت کشیدم؛ چشمام رو به ملافه تخت دوختم.
محمد: نگفتم خجالت بکشی.
romangram.com | @romangram_com