#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_177

-کی؟

-وقت گل نی؛ پیام دادم؛ جواب نداده حتماً خوابه. بگیر بخواب بابا، بد خوابمون کردی.

دراز کشید. منم همین طور دراز کشیدم. پنج دقیقه‌ای گذشت ولی بازم خواب به چشام نیومد. چرخیدم؛ ولی همین که چرخیدم چشمم بهش افتاد و نگاه مثل همیشه خیرش روی من بود.

-وا، چرا این جوری نگاه می‌کنی؟

محمد: دوس دارم.

-بی خود، من دوس ندارم.

چیزی نگفت؛ فقط لبخند زد. وا، چشه؟ دیوونه نشه یه وقت. نگام به زخم کنار لبش افتاد.

-درد می‌کنه؟

-هوم؟

-لبت زخمه...

-آه، نه بابا، مهم نی.

لبخند زدم.

محمد: چرا می‌خندی؟

-نخندیدم.


romangram.com | @romangram_com