#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_170

با خنده گفت:

-خوبه خودت می‌دونی.

به دنبال متین رفتیم؛ وقتی اومد بیرون همش می‌خندید؛ با هم رفتیم و سوار قایق شدیم. بعدم رفتیم ترن، بعدش چرخ و فلک که البته متین رو پی نخود سیاه می‌فرستادیم.

-بریم تونل وحشت.

محمد: نوچ.

-اِ، متین که نیست بریم دیگه.

محمد: نمیشه

لجم گرفت.

-نیا؛ اصلاً خودم می‌رم.

داشتم می‌رفتم که با دو سمتم اومد و گفت:

-باشه بابا، چرا قهر می‌کنی؟ می‌برمت.

لبخندی زدم:

-می‌دونستم

محمد: چی؟ می‌دونستی؟ اصلاً من نمی‌برمت.


romangram.com | @romangram_com