#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_166

متین: بریم دیگه.

محمد: کجا؟

متین: شهرِ بازی

محمد: بچه من خستم نا ندارم، تو می‌گی بریم شهر بازی؟

-آخ جون منم میام!

متین با خوشحالی خندید و گفت:

-آخ جون!

محمد: هیچی دیگه بیا و درستش کن؛ شدن دو تا!

من و متین خندیدیم.

محمد: پاشین،پاشین که تا من نبرمتون دست از سرم بر نمی‌دارین.

به دنبال حرفش بلند شد؛ من متین رو بغل کردم و همه با هم بیرون رفتیم. محمد جلوتر از ما رفت؛ به ماشین که رسید درِ ماشین جلو رو برام باز کرد؛ نشستم؛ در رو هم برام بست؛ خودشم سوار شد.

محمد: متین بابا می‌خوای عقب بشینی یاسی جون رو اذیت نکنی؟

وقتی این جوری اسمم رو می‌گه ازخجالت می‌خوام آب شم.

-نه اشکالی نداره؛ من راحتم.


romangram.com | @romangram_com