#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_165

-من رفتم بخوابم، شامم صدام نکنید؛ خودم بیدار شم بهتره؛ خستم!

یگانه: منم میام؛ می‌خوام بخوابم.

یواش گفتم:

-آره جون عمتون، چه قدرم که شما می‌خوابین!

یگانه: چیزی گفتی؟

-نه گلم، گفتم خوش بگذره!

خاک بر سرم چه حرفی زدم.

یگانه: هان؟

-هیچی.

محمد بلند خندید. وای آبروم رفت؛ حتما فهمیده چی گفتم. یگانه و مبین به اتاق رفتن.

متین: بابایی؟

محمد: جان بابایی؟

متین: بریم یه جایی؟

محمد: وای خدا به خیر کنه؛ ما که الان اومدیم.


romangram.com | @romangram_com