#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_162
-الان میرم به عشق تو یه بار دیگه هم میپرم.
متین: آخ جون!
داشت میرفت که جلوم وایساد و بهم نگاه کرد. یه جوری نگام میکرد که احساس کردم میخواد چیزی بگه. انگار با چشماش میخواست با من حرف بزنه؛ ولی، چیزی نگفت و سمت کوه دویید؛ ازش بالا رفت. دو دقیقه نشد که سر جای قبلیش وایساد. همه با دوربین ازش فیلم میگرفتن. با هیجان و لبخند بهش نگاه کردم. به من زل زده بود؛ حتی چند نفر برگشتن و نگام کردن که خجالت زده سرم رو پایین انداختم. با صدای جیغش دوباره سرم رو بالا بردم. یه پرش بلند زد و دستاش رو صاف به سمت آب باز کرد و بعدم پرت شد. بازم براش دست زدن. چند لحظه بعد از زیر آب بالا اومد و پیش ما اومد.
محمد: خوب بود متین خان؟
متین: آره بابا عالی بود.
محمد خندید و دستش رو تو موهای متین کرد و بهمشون ریخت.
مبین: استاد جون، اگه کنسرت تموم شده بریم بشینیم.
محمد: خواهش میکنم؛ بفرمایید.
متین با دو خودش رو همون جایی که نشسته بودیم رسوند. مبین و یگانه هم جلوتر از ما میرفتن؛ من و محمدم کنار هم دیگه راه میرفتیم. نمیدونم چرا از وقتی این جام هر وقت کنارمه استرس میگیرم.
محمد: چرا ساکتی؟
-چی بگم؟ هنوز تو هپروتم.
محمد خندید. منم لبخند زدم.
محمد: خیلی شبیه منه نه؟
-هان؟
romangram.com | @romangram_com