#استاد_دوست_داشتنی_من_پارت_160

-قربونت، همه خوبیم.

-خوش می‌گذره؟

-می‌گذره ولی، اگه شمام بودین صفاش یه چیزه دیگه بود.

از ماشین پیاده شدیم. هممون با ماشین مبین اومده بودیم. واقعاً هم جای خوشگلی بود. یه آبشار بلند که از روی کوه پایین میومد. محشر بود.

-خیلی جای خوشگلیه

متین: یاسی جون

-جونم؟

-اون بالا هست.

نگاه کردم. بالاترین نقطه‌ی کوه رو می‌گفت.

-خب؟

-بابای من از اون جا می‌پره پایین!

به محمد نگاه کردم.

محمد: من میرم لباسم رو عوض کنم؛ برمی‌گردم.

واسه چی لباس عوض کنه؟ هممون نشستیم؛ یه نقطه از جنگل، واقعاً حرفی نداشتیم که بزنیم. زیباییش چشم‌گیر بود. چند لحظه بعد، متین عین برق بلند شد؛ بالا پرید و گفت:


romangram.com | @romangram_com